گنج

شمارهٔ ۴۲۷

خرم دلی که ره بسر کار خویش بردگوی مراد تا بتوانست پیش برد
قارون چه کرد با همه گنج زری که داشتنادان مشقت از همه یکباره بیش برد
از صد یکی بمشرب مقصود برد راهوان ره که برد با همه آیین و کیش برد
آنکس حکیم بود که دانسته وا گذاشتنوش جهان بمردم و خود زخم نیش برد
دشمن نبرد بار بمنزل به سروریاهلی باین شکستگی و پای ریش برد