شمارهٔ ۴۲۶
خوبان همه محبوب دل و آفت جانندهرچند که من وصف کنم بهتر از آنند
در عبد تو شیرین دهن آن طفل نزایدکش چاشنی شهد محبت بچشانند
تیر تو نشان مردمک دیده ما کردصاحب نظران در همه عالم به نشانند
خون گریه کند هرکه شود واقف حالمپس حال من خسته همان به که ندانند
از مردمک دیده ما وصف لبت پرسکاندر صفت لعل لبت خون بچکانند
شیرین دهنان را غم فرهاد وشان نیستهرچند که اینطایفه دیدیم همانند
غم نیست که از بهر بتان دین رود از دستدین من و ایمان من این طرفه بتانند
اهلی که ز خوبان بود امید هلاکشوقت است که از بند امیدش برهانند