گنج

شمارهٔ ۳۹۶

یار اگر زان رقیبان و گرزان من استگنج مهر او که مقصودست در جان من است
آب حیوان کز لطافت مرده را جان میدهدگر خرامد بر زمین سرو خرامان من است
در جهان یک روز اگر طوفان نوح افتاده استدمبدم در کوی او از گریه طوفان من است
زین چمن هرجا گل عیشی است در دست کسی استهرکجا خاری بود دستش بدامان من است
ساقی دوران شراب نوش دادی پیش ازیننوبت زهر غم است اکنون که دوران من است
در نهاد چرخ کین من زرشک عشق اوستمهر ظاهر دارد اما خصم پنهان من است
من نه خود پیرانه سر اهلی گریبان میدرمدست بیداد جوانی در گریبان من است