گنج

شمارهٔ ۳۹۵

شادم اگرچه خاطرم اندوهگین ازوستکم شادی ییست این که دل من حزین ازوست
بر ما نظر بگوشه چشمی نمیکندما را اگرچه چشم وفا بیش ازین ازوست
او قصد کشتن از پی ناکامی ام کندغافل ازین که کام دل من همین ازوست
در حسن کی به خرمن گل نسبتش رواستخورشید من که خرمن خوشه چین ازوست
آن پاکدامن آینه اش بی غبار بادکاین پاکدیده را نظر پاک بین ازوست
اهلی بهوش باش که در جام گردش استزهر هلاک و دل طمعش انگبین ازوست