شمارهٔ ۳۷۸
خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوستخون خورم بی چشم مستت گر شرابم آرزوست
دل کبابم روز و شب در آرزوی آنکه تومست چون ازمی شوی گویی کبابم آرزوست
سر بفتراک تو باید بستنم ای شهریارمن که گاهی بوسه بر ران رکابم آروزست
گنج قارون از خدا خواهم که پاشم در رهتاین بود چیزی کزین دریر خرابم آرزوست
من چه سگ باشم که در کوی توام راهی بودهمنشینی با سگان هم از چه بابم آرزوست
خورد و خوابم بیخودی از خون دل خوردن بس استکافرم گر بی تو دیگر خورد و خوابم آرزوست
اهلی لب تشنه را آب حیات از لب بدهخاک باد آتش شوقم گر آبم آرزوست