شمارهٔ ۳۷۵
گر یار مرا میل من خسته بسی نیستمن دانم و او محرم این راز کسی نیست
گر بوالهوسان را هوس شربت وصل استمارا بجز از چاشنی غم هوسی نیست
من بنده آن شوخ که از تندی و تلخیبر شکرش آلایش چشم مگسی نیست
جور و ستم یار کشم تا نفسی هستچون طاقت نادیدن یرام نفسی نیست
آن مرغ که از صحبت گلزار خروشدگو شکر کن آخر که چومن در قفسی نیست
گر پیش و پسی در ره عمرست زمردندر راه شهیدان وفا پیش و پسی نیست
آنرا که بود عهد و وفا با همه اهلیجز پیر خرابات درین راه کسی نیست