گنج

شمارهٔ ۳۴۶

در ره عشق از خضر هم زندگی واماندگی استپیش صاحب مشربان مردن حیات و زندگی است
قصه طوطی شنیدی مردنست آزادیتتا نمردی گردنت در زیر طوق بندگی است
چون صراحی جز مسکینی نکردی سربلندسربلندی پیش ما مسکینی وا افکندگی است
عالمی در اشک باشد غرقه و ما خشک لبکشت ما خشک است و عالم غرقه در بارندگی است
گل هزارش عاشق است اما از آن روی چو مهصد هزارش انفعال و خجلت و شرمندگی است
در سر کوی تو اهلی عاشق درمانده استگر بسوی کعبه رو میآرد از درماندگی است