گنج

شمارهٔ ۳۱۴

عتاب و ناز تو با من ز غایت خوبی استکه قهر و خشم بتان شیوه های محبوبیست
من از کمال طلب همچو خضر می یابمکه آنچه می طلبم در کمال مطلوبیست
کنون که یار زما میرمید میدانیمکه زشت نامی ما در نهایت خوبیست
تو سایه کم مکن از سر مرا که سایه سروچه کار آید اگر نیز سایه طوبیست
سوی تو مرغ دل آمد حکایت از وی پرسکه رمزهای نهانی نه حرف مکتوبیست
گر آستان تو اهلی بدیده رفت مرنجکه کار عاشق درمانده آستان روبیست