گنج

شمارهٔ ۳۱۰

ای که می‌پرسی که با دل هم‌سخن در خانه کیستطوطی حیران چه می‌داند که در آیینه کیست
مار گنج عشق یار از عقل ما کی دم زندغیر محرم آگه از نقد دل گنجینه کیست
کی زند بر سینه سنگ از دست دل دیوانه وارهر که دریابد که با دل همنشین در سینه کیست
من نمیگویم که بود از باده شب مست و خرابنرگست گوید که مست از باده دوشینه کیست
چرخ هم در کینه عاشق بود سنگ غمشجان من در عالم عشق از حسد بی کینه کیست
حال پیر می فروش از من مپرس ایشیخ شهرمن چه میدانم که شیخ مسجد آدینه کیست
جان من خلقی ز عشقت گر چو اهلی دم زنندخود تو می‌دانی کز ایشان عاشق دیرینه کیست