شمارهٔ ۳۱۱
عندلیب از حسن گل افروختن داند که چیستهرکه با شمعی در افتد سوختن داند که چیست
او که صبر آموزدم روزی اگر عاشق شودتلخی عاشق بصبر آموختن داند که چیست
هرکه همچون غنچه بشکافد دل پر حسرتشاز تو حسرت در درون اندوختن داند که چیست
پیر کنعانی که چشم از روی یوسف دوخته استدیده از روی جوانان دوختن دارند که چیست
برق غیرت شمع را اهلی پی پروانه سوختکآتش از داغ ستم افروختن داند که چیست