شمارهٔ ۲۹۹
پیش سرمستان عشقت گلشن و گلخن یکیستدار منصور و درخت وادی ایمن یکیست
حسن او در دل زجام دیده صد عکس افکنددر درون خانه صد خورشید و در روزن یکیست
خوبرویان همچو پروین اند و او ماه تمامخوشه چین بسیار می بینم ولی خرمن یکیست
در گلستان جهان جز وی نمی بینم گلیگر سراسر گل شود عالم بچشم من یکیست
دیده یعقوب روشن گشت و دشمن کور شددر محل فرق است ورنه بوی پیراهن یکیست
جنگ و بحث خانقه یاران بهم دشمن کندای خوشا میخانه کانجا دوست با دشمن یکیست
گر نظر بر غیر دارم غیر او مقصود نیستدیده در صورت دو شد اهلی ولی دیدن یکیست