شمارهٔ ۲۸۹
کار از دهان او همه دم بر مراد نیستبر هیچ اعتبار و بهیچ اعتماد نیست
بازآ که غنچه وار دل تنگ بسته استغیر از نسیم وصل تو هیچش گشاد نیست
جان حزین من که کسی یاد او نکرددر ورطه غمی است که کس را بیاد نیست
تو جان عالمی نه پری و نه آدمیآدم فرشته خوی و پری حور زاد نیست
ای چرخ کج نهاد بما راست چون شویجز کجروی چو هیچ ترا در نهاد نیست
اهلی بجور یار چو خود دل نهاده ییبیداد او گرت بکشد جای داد نیست