گنج

شمارهٔ ۲۷۹

امروز غیر غم زتو هیچم نصیب نیستفردا اگر همین بود آنهم غریب نیست
در کوی عشق هرکه بمیرد عجب مدارحیرت ز زندگیست که مردن عجیب نیست
ای بیخبر که عیب کنی سوز ناله امسوز از گل است از طرف عندلیب نیست
هرکس که داشت درد دلی با طبیب گفتدرد دل من است که هیچش طبیب نیست
نگذاشت برق حسن تو کسرا که جان نسوختوانهم که هست جان کسی عنقریب نیست
میرم به کنج بیکسی و گر رسد حبیبچندان رقیب هست که جای حبیب نیست
اهلی شکایت تو ز ساقی نه بر حق استکز فیض آفتاب کسی بی نصیب نیست