شمارهٔ ۲۷۴
این چه سروست که از گلشن جان خاسته استوین چه قدست که چون نخل گل آراسته است
گرد بر دامن پاکت نرسد از ره کسخاصه گردی که از آلوده دلی خاسته است
وای اگر آنقدر افزوده شود روز فراقکز شب قدر وصال تو فلک کاسته است
عشق اگر تیغ برآرد سپر عقل چه سود؟بر سر بنده رود آنچه خدا خواسته است
اهلی از برق جهانسوز غمت بی خبرستورنه این خرقه صدپارچه پیراسته است