شمارهٔ ۲۷۳
تو آفتابی و تا ذره یی ز من باقی استمرا هوای تو ایشمع انجمن باقی است
چراغ وصل گر از مهر می کنی روشنبیا بیا که هنوز آتشی ز من باقی است
بنای میکده طوفان عشق کند ولیهنوز آتش سودای برهمن باقی است
کنون به گشت چمن باغبان درم بگشایکه گل برفت و خس و خار در چمن باقی است
ز جور زلف تو اهلی سخن دراز نکردوگر مجال حکایت بود سخن باقی است