شمارهٔ ۲۴۴
آن بت که قبله دل عشاق روی اوستهرجا که هست روی دل ما بسوی اوست
ای دل چراغ دیده تاریک بر فروزتا خانه روشن از اثر شمع روی اوست
من خاک کوی او نفروشم بآب خضرسرچشمه حیات هم از خاک کوی اوست
چون هرکه هست آرزویی دارد از جهاندل را گناه چیست گرش آرزوی اوست
بی روی و موی او نه شبم خوش نه روزهمچون روز و شب مراد دلم روی و موی اوست
یعقوب نور دیده دهد بوی یوسفشوین نور دیده زندگی ما ببوی اوست
اهلی حیات وصل کند جستجو چو خضرمقصود ازین حیات همین جستجوی اوست