گنج

شمارهٔ ۲۲۸

چشم مست گر کشد هر گوشه خلقی در غم استگوشه‌گیر آن را چه غم گر کار عالم در هم است
در وفاداری رخ زرد مرا بشناس توزان که اکسیر وفا بسیار در عالم کم است
کی ز تنهایی به تنگ آیم من مجنون‌صفتچون خیال آهوی چشم تو با من همدم است
صبح دولت می‌دمد ساقی بده جام شراباین دم از عالم غنیمت دان که عالم یک دم است
هیچ بحری را نیارد عاشق گریان به چشمهفت دریا پیش سیل عشق ما یک شبنم است
بیستون از پیش بردارد به همت عاقبتهرکه چون فرهاد در کار محبت محکم است
جام جم اهلی چه جویی رو بدان خورشید کنکز فروغ روی او هر ذره‌ای جام جم است