گنج

شمارهٔ ۲۲۴

هرکه عاشق شد چو شمع آزاده از دل‌مردگی استزندگی دلگرمی عشق است و مرگ افسردگی است
من به آزارت خوشم چون مرهم دیدار هستخوشدل از یک دیدنم گر صدهزار آزردگی است
گر ز پیری سبزه پژمرده‌ام عیبم مکنآخر کار گل سیراب هم پژمردگی است
داغ دل در پرده دارد غنچه زان رسوا نشدمستی و رسوایی ما چون گل از بی‌پردگی است
گر شهید عشق شد اهلی نگویی مرده استدر حقیقت زندگی این است و نامش مردگی است