شمارهٔ ۲۱
گر به فانوس خیال آیی چو شمع اغیار رادر سماع آرد رخت صد صورت دیوار را
لاف خوبی گر زند گلزار پیش روی توبرق حسنت آتش غیرت زند گلزار را
سینهام چون غنچه بس کز داغ غم در تنگ بودهمچو گل صدپاره کردم سینه افکار را
چون شقایق شد سیهدل نرگس مستت ز خونسرخ از خون چند سازی نرگس خونخوار را
کی شود جوش خریداران کم از بازار توچون به از حسنت متاعی نیست این بازار را
دشمنان را گر نباشد دوستی با ما چه غمدوستی با دشمنان تا چند باشد یار را
پای مقصود تو را اهلی در این دیر کهنرشته جان بسته دارد بگسل این زنار را