گنج

شمارهٔ ۲۰۲

عمرم همه با صوت نی و چنگ بسر رفتوز سیلی عشق آنهمه از گوش بدر رفت
من سوختم از عشق و ترا هیچ خبر نیستوز ناله من در همه آفاق خبر رفت
این سیل سرشک آخرم از ضعف چنان کردکز دیده یکی قطره بصد خون جگر رفت
هش دار که بس مرغ جگر سوخته از آهافروخت چراغ گل و بر باد سحر رفت
بر گریه اهلی چه زند خنده که مسکیندیگ دلش از آتش شوق تو بسر رفت