شمارهٔ ۱۷۹
سگ کوی تو که شب تا بسحر پیش من استمهربانیش ز بهر جگر ریش من است
غیرتم با تو چنان است که با خویش بدمهرکه بیگانه زهمر تو بود خویش من است
ازتو هر کو بشفاعت طلبد خون مرانیکخواه دل من نیست بداندیش من است
تشنه لعل توام زهر من است آب حیاتهرچه پیش دگران نوش بود نیش من است
مدعی خانه خرابست ازین رشک که دوستگنج حسن است و خرابش دل درویش من است
اهلی، از سجده آن بت نبود عیب مرابت پرستم من و این برهمنی کیش من است