گنج

شمارهٔ ۱۸۰

کسی زکعبه کوی تو نامراد نرفتکه حلقه بر در این خانه زد؟ که شاد نرفت
به خاک پای تو کز خاک درگهت دل مابسنگ تفرقه چون مرغ خانه زاد نرفت
بجان دوست که هرچند مهر ورزیدمجفا زخاطر این چرخ کج نهاد نرفت
بتخت بخت مکن تکیه گر سلیمانیکدام تخت که آخر چو گل بباد نرفت
رهین منت پیر مغان بود اهلیکه حق خدمت او هرگزش زیاد نرفت