گنج

شمارهٔ ۱۴۷

تو گر خرام کنی سرو یا صنوبر چیسترخت چو جلوه کند آفتاب خاور چیست
چو می خوری شود از رشک غنچه را لب خشکز عارضت چو عرق سر زند گل تر چیست
مه جمال تو از حسن یوسفش چه کمی استبحسن ازوست فزون حسن از بن فزونتر چیست
جدا مشو که هلاکی که خلق ازو ترسدهمین جدایی جان از تن است دیگر چیست
زبسکه مست شوم از نظاره رویتزبیخودی نشناسم که در برابر چیست
سرم که با رخ چون زر شدست چاک به غماگر قبول تو دستم دهد سرو زر چیست
هوا پرستی اهلی در بن سرست گناهبجز حبیب که داند که حال افسر چیست