گنج

شمارهٔ ۱۴۳

در کوی تو از دست رقیبان گذرم نیستورهم گذرم هست مجال نظرم نیست
گر تیغ رسد بر سرم از عشق ننالممن عاشق و رندم ز سر خود خبرم نیست
تا مرغ گلستان توام نیست زمانیکز دست تو صد خار جفا بر جگرم نیست
جان هیچ نیرزد غرضم عرض نیازستبپذیر نیازم که متاع دگرم نیست
شادم زدهان تو به دشنام چو اهلیمن طوطی محرومم و بخت شکرم نیست