شمارهٔ ۱۳۹۲
بناوکی که مرا رخنه در درون کردیکدورتهمه عمر از دلم برون کردی
تو سرو ناز که گل را بناز میبوییکجا بری دل ما را که غرق خون کردی
چو گل بخرمن من عمر که خواهی آتش زدکه نوبهار رخ از باده لاله گون کردی
رهم بسلسله زلف چون نمیدادیمرا ز بهر چه سر حلقه جنون کردی
دلم که شهره عالم به نیک نامی بودفسانه همه شهرش بیک فسون کردی
درین چمن همه جامیست ایفلک چونستکه جام نرگس مخمور سرنگون کردی
ز دام هجر بمردن رسیده ام اهلیمگو که چون برهاندت بگو که چون کردی