شمارهٔ ۱۳۸۱
سوخت دل از ناله ام چند خروشد کسیمرگ بجان میخرم کاش فروشد کسی
بیخ من و کوهکن کوشش بی بخت کندآدمی از سنگ نیست چند بکوشد کسی
آینهی حُسن تو زنگ ز دل میبردحیف بود کز رخت دیده بپوشد کسی
تلخ بود بی تو می زهر بود گر خورمآب حیات ای پسر بی تو ننوشد کسی
مانع اهلی مشو گر بخروشد ز غمدل مخراش از ستم تا نخروشد کسی