شمارهٔ ۱۳۸۰
سوختم چند چو برق آیی و چون باد رویمن بصد فتنه گرفتار و تو آزادی روی
میکنی جور و جفا تا نکنم یاد تو لیکتو نه آنی که بجور و ستم از یاد روی
مردم از ناله مردم بکسان جور مکنهم مرا سوز اگر از پی بیداد روی
ای خوش آندم که چو بازیچهی طفلان گشتمسوی من خنده زنان آیی و دلشاد روی
از پی پرسش اهلی چه کنی رنجه قدمترسم آزرده ز بس ناله و فریاد روی