شمارهٔ ۱۳۷۵
دولت اگر مدد کند گلبن باغ من شویپای بچشم من نهی چشم و چراغ من شوی
پنبه داغ سینه ام مرهم دل نشد مگربا تن همچو برگ گل مرهم داغ من شوی
بوی نسیم گل کجا تازه کند دماغ ماهم مگر از شمیم خود عطر دماغ من شوی
بهر فراغ دل ترا بینم و این ملال تستوه تو ملول تا بکی بهر فراغ من شوی
گفت به خنده آن گلم اهلی اگرچه عاشقیگر بپری از این چمن بلبل باغ من شوی