گنج

شمارهٔ ۱۳۷۶

از جهان این بس که نانی خشک و آبی خوش کنیوانگهی در گوشه یی افتی و خوابی خوش کنی
گنج قارون صرف راه کعبه کردن هیچ نیستسعی آن کن تا دل و جان خرابی خوش کنی
ساقیا شاید که جرم می زدن عفوت کنندگر دل مخموری از درد شرابی خوش کنی
عیش پنهان خوش بود من نیز رخصت میدهمگر توانی کز نکویان انتخابی خوش کنی
ایخوش آنساعت که خندد شمع من اهلی و توچون سپند افتی در آتش اضطرابی خوش کنی