شمارهٔ ۱۳۶۹
مستی و غم از طعن بداندیش نداریآه از تو که یکذره غم خویش نداری
پیش همه از خنده نمک چند فشانیگویا خبری زین جگر ریش نداری
مهرست و وفا کار تو با خلق ولیکنجز ناز به بخت من درویش نداری
هر لحظه بزخم دگرم سینه کنی ریشکو تیر جفایی که تو در کیش نداری
آیینه حسنت دل اهلی است نگهدارباید که جز این آینه در پیش نداری