گنج

شمارهٔ ۱۳۶۷

ایسرو اگر این سوخته را دست بدادیجانرا چو گلی در کف دست تو نهادی
گر بوی ترا یوسف مصری بشنیدیسر بر زدی از خاکو بپای تو فتادی
حسن تو پسر گر شدی از روز ازل فاشبی عشق کس از ما در ایام نزادی
گر عقد محبت دل ما با تو نبستیچشم تو در فتنه برویم نگشادی
در گلشن فردوی که کوثر دهدش آبهرگز ز تو خوشتر ندمد نخل مرادی
بر خاک نهادم به ادب پیش سگت رویدر روی زمین نیست چو من خاک نهادی
اهلی است غلام تو و هیچش نکنی یادبدبخت غلامی که نیرزید به یادی