گنج

شمارهٔ ۱۳۶۲

می خور که در سرای جهان نیست محکمیبا داست چون حباب درین خانه خرمی
می خور که سنگ حادثه خواهد شکستگر شیشه سپهری و گر ساغر جمی
ساقی بیا که دیو اجل در سرای ماستصدگونه چاره ساخته بیچاره آدمی
گر در وجود ماست شکستی چو مه چه غمخورشید عشق را نرسد دره یی کمی
ای مرهم دل از سرما سایه وا مگیرکافاق سر بسر همه زخم و تو مرهمی
دردی ز پیر میکده ساقی بما رسانچون ما سگ دریم و تو در خانه محرمی
دروایی که هر چه بود سنگ فتنه استاهلی سگ توام که عجب مست و بیغمی