شمارهٔ ۱۳۵۹
کاشکی فرق سرم فرش سرایت بودیتا شب و روز رخم در کف پایت بودی
لذت زخم تو از راحت مرهم بیش استکاش بر من همه دم زخم جفایت بودی
کاش جان بلبل باغ تو شدی تا همه وقتدر تماشای رخ روح فزایت بودی
ای پریرخ مه نو ابروی شوخ تو ندیدورنه دیوانه و انگشت نمایت بودی
آنچه من یافتم از حسن تو گر دیدی خلقهر دو عالم همه یکبار فدایت بودی
اینهمه حشمت و خوبی که خدا داد بتوجای آنست که رحمی بگدایت بودی
اهلی از دعوی یاری بدرش جای نبودگر سگش میشدی آنجا همه جایت بودی