شمارهٔ ۱۳۵۶
صوفی اگر حریف ما بهر شراب میشویتا نچشیده یی برو ورنه خراب میشوی
بسکه چو باده خون ما شب همه شب همیخوریچون گل تازه صبحدم مست شراب میشوی
ایکه طبیبی از سرم بگذر و حال من مپرسآتش من بهم مزن ورنه کباب میشوی
از هوس لبش دلا، تشنه مشو نفس نفسگرچه ز گریه دمبدم غرقه در آب میشوی
اهلی شوخدیده گو از در نیکویان بروورنه چو اشک خود خجل از همه باب میشوی