شمارهٔ ۱۳۵۱
گیرم دل من از غم دیوانه زیست باریدر عالم از غم دل وارسته کیست باری
ایشمع از آن پریرو و دیوانه گر نگشتیاین گریه از چه داری و آن خنده چیست باری
هرچند مهر گردون رحمی بکس نداردبر من بچشم رحمت گردون گریست باری
ای من غلام رویت گر میکنی قبولمپیش من این غلامی آزادگی است باری
یاران بکامرانی مرد غمت نبودنداهلی بنامرادی مردانه زیست باری