گنج

شمارهٔ ۱۳۳۳

کی دل سبک باشک جگرگون کند کسیدریا بقطره قطره تهی چون کند کسی
تو نوبهار حسن نه آنی که دل دهدکز سینه خار خار تو بیرون کند کسی
تا کی سخن ز چشمه حیوان کند خضرباوی حدیث آن لب میگون کند کسی
عاشق بوصل یار کجا میرسد مگرآیین روزگار دگرگون کند کسی
در دیده خواب مردم چشمم ز گریه نیستچون خواب در میانه جیحون کند کسی
ای همنفس تفحص حالم چه میکنیخودرا چرا به بیهده محزون کند کسی
انصاف نیست اهلی اگر با چنین غمیدر دور من حکایت مجنون کند کسی