شمارهٔ ۱۳۳۲
بچنین جمال خوبی که تو گلعذار داریاگرت فرشته خوانم بخدا که عار داری
من از آن سوی تو آیم که جز از تو کس ندارمتو از آنگریزی از من که چو من هزار داری
من اگر وفا نمایم همه عمر کارم اینستتو جفا و جور میکن بوفا چه کار داری
خطت ار چو مشک دم زد تو بروی خود میاورکه بود سیاه بختی که ازو غبار داری
تو چنین که میخرامی چمنی ز حسن و نازیکه قدی چو سرو و رویی چو گل بهار داری
چه شد ار شکار لیلی شده آهویی چو مجنونتو بوادی محبت صد از این شکار داری
اگر از جفا بسوزد دلم اختیار دارددل از آن اوست اهلی تو چه اختیار داری