شمارهٔ ۱۳۲۵
دمی گر صورت شیرین سخن با کوهکن گفتیبدو فرهاد دادی جان شیرین تا سخن گفتی
چه دشنام کسی گوید من نومید میگویمچه بودی گر من آنکس بودمی تا این به من گفتی
چه وصف غنچه گویم با وجود آن دهان کو رااگر بودی زبانی وصف آن شیرین دهن گفتی
ز رشگ او دریدی جامه و گفتی ز شوقست ایناگر با گل حدیث حسن آنمرغ چمن گفتی
ندارد آن زبان اهلی که گوید حال خود پیششچه بودی دوستی حال از زبان خویشتن گفتی