گنج

شمارهٔ ۱۳۱۹

هرکه یکساعت طبیب جان بیمارش توییگر پس از صد سال خواهد مرد خوندارش تویی
گرچه از مستی در آزارم ولی جام دلمبه بود گر نشکنی چون هم خریدارش تویی
یکنفس هر کسکه دید این تندی خوی تو گفتوای بر جان دل افکاری که دلدارش تویی
بر رخش آن سبزه خط میخورد چونگل بخارجانفدای آن گلی کز نازکی خارش تویی
نوبهار حسن او اهلی خزانش کی رسدخاصه کز آه سحرگه مرغ گلزارش تویی