گنج

شمارهٔ ۱۳۱۱

منعت نکنم گر ببد اندیش نشینیترسم که به رغم من از آن بیش نشینی
غم نیست بمن گر ننشینی غم از آنستکز من گذری غیر مرا پیش نشینی
وصل از تو نجویم که ترا ایشه خوبانننگ آید اگر با من درویش نشینی
ایکان نمک بهر جگر سوزی من چنداز دیده روی در جگر ریش نشینی
اهلی دلت از گوشه نشینان عدم شدوقتست که پهلوی دل خویش نشینی