گنج

شمارهٔ ۱۳۰۱

چه جور بود که باز ای فلک بمن کردیچراغ خلوت من شمع انجمن کردی
تو نیز ای شه خوبان بیاد دار این ظلمکه با رقیب علیرغم من سخن کردی
بخنده لب چو گزیدی چه حسرتی خوردیمکه پسته لب خندان شکر شکن کردی
بیک دو روزه جفا کی برون روی از دلکه سالها به محبت درو وطن کردی
به عاشقان جگر چاک کی رسی اهلیبیک دو چاک که در جیب پیرهن کردی