شمارهٔ ۱۳۰۲
تا چند ز من گوشه ابروی بتابیایقبله من چند ز من روی بتابی
چون من ز عنان تافتنی سوختم از تووای آنکه عنان دل ازین سوی بتابی
روزی به بتان گر بنمایی ید بیضادست همه زان ساعد و بازوی بتابی
من بسته آنکاکلم اینجور تو تاچندبیهوده بقصدم خم گیسوی بتابی
سرگشته چو پرگار شود کار تو اهلیگر سر ز خط او سر یکموی بتابی