شمارهٔ ۱۳۰۰
چون بود روز جزایی مکن آزار کسیزانکه کس تا بقیامت نبود یار کسی
به که در راه محبت چو الف راست شویکه درین ره بکجی راست نشد کار کسی
گر ز خورشید چو مجنون ببیابان سوزیبه که منت کشی از سایه دیوار کسی
خار و گل چونهمه یکسان شود از باد خزانمرغ زیرک نشود بسته گلزار کسی
برد بر دوش سبوی می رندان اهلیمرد آنست که بر دوش نهد بار کسی