گنج

شمارهٔ ۱۲۹۹

شب سگت دل خواست از عاشق چه بودی داشتیکاشکی جان همچو دل پیشش وجودی داشتی
راستی را گر کسی میبود سرو بوستانپیش سرو قامتت سر در سجودی داشتی
سوختیم از شوق و هیچ از حال ما آگه نییآتش پنهان ما ایکاش دودی داشتی
یوسف جان پیش ما بودی نه با بیگانگانگر خریداری درین بازار سودی داشتی
ای خوش آن کز ناوک مژگان او گشتی هلاکگر اجل در کار اهلی دیر و زودی داشتی