گنج

شمارهٔ ۱۲۷۵

دامی نهاده آنمه از زلف تاب دادهصیاد وار چشمش خود را بخواب داده
دشنام تلخ بوده او را جواب اگر همصد ره سلام ما را یکره جواب داده
زان مست گریه ام من کز آن دو لعل میگونخونابه دلم را رنگ شراب داده
با زهر چشمش ایدل نوش لبش چه جوییپیکان غمزه بنگر کز زهر آب داده
گر استخوان عاشق بو کرده سگ پس از مرگاز سوز داغ عشقش بوی کباب داده
هرچند بت پرستم جویم بهشت وصلشکز دوزخ فراقم عمری عذاب داده
از خنده های نوشین جان داده عاشقانرااهلی چه کرده کو را زهر عتاب داده