گنج

شمارهٔ ۱۲۷۶

خطت که لب لعل شکر خای گرفتهنقشی است که در خاتم جان جای گرفته
از چشم و دل ما نرود سرو قد توکان سرو در آب و گل و ما پای گرفته
از تابش خورشید رخ تست که دل جایدر سایه آن زلف سمن سای گرفته
مخموری این عاشق لب تشنه چه داندآنشوخ که جام فرح افزای گرفته
اهلی چمن آرایی گلزار حدیثشرنگی است کزان روی دل آرای گرفته