گنج

شمارهٔ ۱۲۷۴

دود چراغ خوردنم کرد چو لاله دل سیهگل ندهد بغیر از این آب و هوای خانقه
مومن و بت پرست را کعبه و دیر قبله شدکافرم ار مرا بود غیر در تو قبله گه
گرچه بجستجوی مه فتنه شوند مرد و زنگر تو به بام بر شوی کس نکند نگه به مه
هرکه شراب میخورد بیرخ ساقیی چو توعمر عزیز میکند در سر کار می تبه
ای تو بهشت عاشقان حسن تو شد قیامتیوه وه ازین جمال تو این چه خطست و چهره وه
گر مه و آفتاب من دیده ام از هوای تودر صف عاشقان تو روسیهم ازین گنه
اهلی از آنپری مکن چشم بحال خویشتنترسمت از نظر رود تا تو بخود کنی نگه