گنج

شمارهٔ ۱۲۶۹

در حسرت تو مردن ما از حیات بهبی التفاتیت ز هزار التفات به
صد جان فدای باده عشقت که این شرابهرچند آتش است ز آب حیات به
کی نیشکر چو قد تو شیرین شمایل استکاین نخل میدهد رطبی از نبات به
بازی خورد فرشته از آنرخ چه جای عقلایشاه حسن، عقل درین عرصه مات به
اهلی کسیکه عاشق و مست است و پاکبازانصاف اگر بود ز ملک در صفات به