شمارهٔ ۱۲۶۸
بد فرصتت چرخ فلک تن فرو مدهمی ده اگر فلک ندهد کام گو مده
میدزدد از جمال تو آیینه رنگ حسنای آفتاب حسن بآیینه رو مده
منع شمیم زلف مکن گر بما رسدهرگز کسی بمشک نگفتست بو مده
آنرا که خضر دست نگیرد بجرعه ییگو آبروی خویش پی آب جو مده
گر آرزوی باده بود بی لب توامگو جام بخت هرگزم این آرزو مده
مخمور عشق را لب میگون دوا کنداهلی خموش و درد سر از گفتگو مده