شمارهٔ ۱۲۶۵
بیا و ساقی جان شو به تشنه آبی دهبعشق ساقی کوثر بما شرابی ده
کنونکه جام مرادت پرست سرو سهیبنوش و جرعه خود را بدل کبابی ده
حیات خضر بگو بهترست یا می لعلسوال میکنم از لعل خود جوابی ده
دراز دستی زلفت ز حد گذشت آخربگیر هندوی کج طبع را و تابی ده
ز ذره ذره گلم ساغری بساز ایچرخبدست شاه وشی همچو آفتابی ده
مفرح دلم از لعل ای حکیم مسازز لعل ناب چه حاصل شراب نابی ده
ز گنج حسن بزاهد خبر مده اهلینشان آن بدل افتاده خرابی ده